شب به خیر مادر به قلم مارشا نورمن

گردآوری:نگین مقدردوست
به اشتراک گذاری 821

شب به خیر مادر به قلم مارشا نورمن (1983) نمایشنامه ایی درباره دختری به نام جسی و مادرش تلما است. نمایش با جسی آغاز می شود که آرام به مادرش می گوید : او فردا صبح دیگر زنده نخواهد بود چون قصد دارد امشب خودکشی کند.

شب به خیر مادر به قلم  مارشا نورمن (1983) نمایشنامه ایی درباره دختری به نام جسی و مادرش تلما است. نمایش با جسی آغاز می شود که آرام به مادرش می گوید : او فردا صبح دیگر زنده نخواهد بود چون قصد دارد امشب خودکشی کند.

او این خبر را در حالیکه با خونسردی به رتق و فتق امور خانه می پردازد و ناخن های مادرش را مرتب می کند، به مادرش می دهد. دیالوگهای بعدی بین جسی و مادرش به آرامی پرده از دلایل دختر برای خودکشی ، زندگی او با مادرش و اینکه  چگونه برنامۀ مرگش را به طور کامل و بی دردسر اما  اجتناب ناپذیر چیده است برمی دارد.

این نمایشنامه در سال 1983 برنده جایزه پولیتزر شد و اولین  نمایش آن در تاتر جدی آمریکا در کمبریج و ماساچوست با بازیگری ستارگانی چون کتی بی تز  در نقش جسی  و آن  پی تونیاک  در نقش مادر به روی صحنه رفت. این نمایش سرانجام توانست به برادوی راه پیدا کند جایی که درتاتر جان گلدن با همان گروه بازیگر به اجرا در آمدشب به خیر مادر برای  چهار جایزه تونی نامزد شد.

نقد و بررسی نمایشنامه شب بخیر مادر اثر مارشال نورمن:

 

برای ایجاد یک موقعیت، حادثه یا حتی یک مکان دراماتیک الزاماً باید علت‌ها و انگیزه‌هایی کنش مند وجود داشته باشد تا آن موقعیت، رخداد یا مکان از همان آغاز نمایشنامه به عنوان یک موضوع برجسته و متمایز معرفی شود معمولاً یکی از شرایط اولیه پردازش یک متن نمایشی است و بعداً به ترتیب شرایط و عوامل دیگری از درون این موقعیت مکان حادثه موجودیت پیدا می کنند و این بار موقعیت کلی یا حادثه دراماتیک نهایی متن شکل می گیرد بنابراین اگر در آغاز این عوامل و عناصر عادی و معمولی جلوه کنند نویسنده باید به تدریج آنها را از این حالت در آورد و دنیای نمایشی خاص خود را بیافریند و گرنه اثر او از یک گزاره خبری یا توصیفی فراتر نخواهد رفت .

در نمایشنامه شب بخیر مادر اثر ماشا نورمن ضمن آن که نمایه آغازین از یک زندگی معمولی و خلاصه شده ارائه می شود با چند حادثه جزئی مثل دزدی ریکی یکی از داشته های مادرش جسی و متعاقباً تصمیم جسی برای خودکشی، شرایط ایستای قبلی تبدیل به یک گردابه ای حادثه زای نمایشی می شود جسی اسلحه را تمیز و فشنگ گذاری می‌کند و همین به انتظار تعلیق آمیز و کنش زای ذهنی و عاطفی مخاطب دامن می زند.

مارشا نورمن به این هم بسنده نمی‌کند و می‌کوشد موقعیت در جایی و ایستگاهی نمایشنامه را به شکل بتنی تری کنش زا تر بکند. این کار متناسب با آنچه پیش آمده می کوشد به علت های شکل گیری چنین وضعیتی بپردازد پس گفت و گوها را با استفاده از الگوی پرسش و پاسخ به تحلیل نسبی موقعیت تبدیل می‌کند تا علت تمایل جنسی به خودکشی تا حدی آشکار شود. اما نشان دادن میزان آشکار شدگی علت ها هم به شیوه‌ای تعلیق آمیز انجام می‌شود و نهایتاً با جواب کلی جنسی همه چیز با تلویح و ایهام در می‌آمیزد و زمینه‌ای برای کنجکاو تر شدن مخاطب فراهم می شود تا با علاقه بیشتری دنبال چرایی ماجرا باشد و حداقل بپذیرد که قبلا جسی با شرایط ناگوار و حوادث تلخی روبرو بوده است ظاهراً شوهرش سیسیل او را ترک کرده و خودش هم از بیماری صرع رنج می‌برد، ضمنا پسرش ریکی هم آن‌طور که باید بار نیامده و جوان نابابی شده و نهایتاً اینکه جسی از مادرش هم مراقبت کرده و می کند او خود را مغبون تصور می‌کند و می خواهد به این غبن پایان دهد مادر جنسی در این میان نگران است و می کوشد هر طور شده او را از خودکشی باز دارد.

آنچه جسی را رنج می دهد احساس بیکارگی و بی فایدگی است و مارشا نورمن چنین مضمون دافعه آمیز و یا آلودی را با دیالوگ های هنرمندانه و موجز که در آن به طور همزمان حس مبارزه جویی و اختیار مندی هم وجود دارد که نشان می‌دهد این خصوصیت حالتی پارادوکسیکال به دیالوگ داده است که خودش نوعی حادثه محصول محسوب می شود.

مادر خیلی زیرکانه و هوشمندانه به کمک روایت داستانک های نمایشی می کوشد به طور غیرمستقیم جزیی را از خودکشی و مرگ بیزار کنند و به سوی زندگی بازگرداند. از آنجایی که داستانک‌های او مربوط به خاطراتش از آشنایان و نزدیکان خود آنهاست و برای اولین بار هم برای جسی به شیوه ای عاطفی و نمایشی نقل می شوند همه چیز به یک بازبینی مجدد زندگی خود و دیگران می‌انجامد و جذابیت‌های خاصی از طریق بداهه گویی ها و راهنمایی‌های مادر برای جستجوی آشکار می‌شود در حقیقت مادر به شیوه غریزی و ناخودآگاهانه به طور همزمان با ترکیبی از قصه گویی و نمایش دهی نوعی معالجه تدریجی روحی و روانی انجام می‌دهد.

عشق و علاقه جسی هم به مادرش زیاد است این دو پرسوناژ ظاهراً در آخرین لحظه های دیدار می‌خواهند هر کار مهم و مفیدی از دستشان برمی‌آید برای همدیگر انجام بدهند .خود موقعیت گویای آن است که آنها در زندگی شان هیچ وقت تا این لحظه به فکر هم نبوده اند هر کدام از آنها می فهمد که چیزی به از دست دادن همیشگی دیگری نمانده است جسی کارهای چند روزهای آینده را ظرف مدت کوتاهی که به خودکشی اش مانده با عجله برای مادرش انجام می دهد و مادرش هم همه خاطرات و ناگفته های گذشته را برای او بازگو می‌کند تا بلکه در یک حالت نوستالژیک ایجاد نماید و جسی به خاطر آنچه بوده است از خودکشی منصرف شود و او را تنها نگذارد.

جسی حدوداً ۴۰ سال دارد و بیست  سال از مادرش تلما کوچکتر است او میان سالگی را تازه پشت سر گذاشته و ضمناً مادر هم هست در نتیجه از حق مادری خودش می‌گذرد یعنی نه تنها مادرش تلما بلکه فرزند خودش ریکی را هم که به او نیاز دارد نادیده می‌گیرد او تا حدی روانپریش و هنجار گریز است مادر جسی می کوشد به دخترش امیدواری بدهد و اعتماد به نفسش را به او بازگرداند.

به‌شکل متناقضی موضوع خودکشی و مرگ بهانه ای برای پرداختن به خود زندگی و حتی چشم اندازهای امیدوارکننده‌ای از آن می‌شود و این قوی ترین و تاثیرگذارترین بن مایه دراماتیک نمایشنامه شب بخیر مادر اثر مارشا نورمن است اگر گلوله‌ای که توسط جسی در اتاق دربسته شلیک می‌شود هوایی باشد و عمل او نوعی تظاهر به خودکشی برای بازپس گیری بخشی از مطالبات روحی از مادرش تلقی گردد در آن صورت نمایش صرفاً کمدی است اما اگر جسی واقعاً خودکشی بکند ،در چنین حالتی با توجه به اینکه این دلایل برای عدم ارتکاب این عمل بیش از دلایل برای انجام آن است این خودکشی و مرگ به رغم فاجعه به رقم فاجعه‌آمیز بودنش باز از جنبه های کمیک برخوردار است و حتی جنبه کمیک آن به مراتب از تراژیک بودنش بیشتر است از این رو نمایشنامه شب بخیر مادر تراژدی نیست و نهایتاً یک اثر کمیک تراژیک با وجه غالب کمدی است که تا حدی مضامین پوچ و ابزورد هم به همراه دارد.

در عوض مادر جسی یعنی تلما در دنیای حقیقی زندگی میکند ترفندها و اندیشه ورزی های او برای جذب محبت بیشتر جسی و برگرداندنش از آستانه مرگ به قدری زیبا انسانی واقعی و دراماتیک هستند که خواننده یا بیننده اثر محال است تحت تاثیر قرار نگیرد.

بر خلاف جسی، مادرش به زندگی و دنیای واقعی دلبسته است و برای دفاع از آن عناب می ورزد و واکنش های هیجانی و فیزیکی از خود نشان می دهد او حتی به طور تلویحی در دیالوگ هایش به دخترش و مخاطب نمایشنامه می‌فهمند که کسی حق ندارد با زندگی به شکلی دافعه آمیز رفتار کند این واکنش او زندگی را به گونه‌ای تاویل پذیر همچون عطیه ای قداست دار تعیین و تبیین می‌کند.

 

نویسنده : حسن پارسایی

برچسب های مهم

خانه هنر کاج جشنواره و فراخوان مدرسه سیاه نایب‌سرخی‌ها چخوف آخرین گره The last knit

برچسب ها


خانه هنر کاج مارشا نورمن

دیدگاه ها

+ دیدگاه خود را بنویسید ...

هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود ندارد

نظر شما

وارد شوید
برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.